ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید احمد سیرجانی ۱۱۰۰ بانوی کارآفرین خراسان شمالی به صورت هدفمند حمایت می‌شوند انجام ششمین پیاده‌روی فضایی ۲ فضانورد زن هشدار جدی یک پژوهش: تحصیل‌کرده‌ها تمایلی به فرزندآوری ندارند راه‌اندازی موزه دفاع مقدس گیلان با ۱۲۴ محتوای مرتبط با زنان تشخیص اختلال رشد کودکان وظیفه خانواده نیست آشپزی | فوت و فن‌های پخت کلوچه مرغ؛ یک فینگرفود ترد و خوشمزه خانه‌داری | پلو چند دقیقه باید دم بکشد؟ تنبلی تخمدان؛ شایع‌ترین علت ناباروری در ایران و جهان سلامت باروری؛ یکی از پایه‌های مهم حمایت از خانواده دستور پخت بقچه گوشت خانگی | غذای خوشمزه و مجلسی با طرز تهیه‌ای ساده ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهیدان سید حسین و سید حسن هاشمی نظریه الگوبرداری از سیره نبوی برای ترمیم رابطه زناشویی نحوه دم کردن یک فنجان قهوه ترک اصیل هشدار یک پزشک درباره عوامل ایجاد آلودگی هوای داخل خانه رئیس فدراسیون والیبال: کار در قهرمانی آسیا سخت است اینفوگرافی | عوارض افزایش بیش از حد وزن در بارداری
سرخط خبرها
​قرار روز‌های بی قرار

​قرار روز‌های بی قرار

  • کد خبر: ۴۱۵۶۶۲
  • ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۳
«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد.
ملیحه فلاح
نویسنده ملیحه فلاح

پرده اول: هیچ جنگی حریف عشق نیست

«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد. از طرف کسی که قرار بود چند ساعت دیگر برای بستن یک پیمان مادام العمر میهمان همین خانه باشد. دیدن مامان و بابا در نزدیک‌ترین نقطه به تلویزیون، اولین تصویر روز بله برون را تکمیل کرد. «جنگ شد بابا ولی تو به هیچی فکر نکن.» فکر نکردن آخرین گزینه‌ای است که در آن لحظه می‌توانم به آن فکر کنم.

چند روز گذشته هزاربار تصویر این روز را در ذهنم چیده بودم، اما هیچ کدامش حتی رد کم رنگی از جنگ هم نداشت. باید انتخاب می‌کردم، شنیدن و خواندن اخبار یا بررسی چک لیستی که برای انجامش فقط چند ساعت وقت دارم. به اندازه فاصله مشهد تا کاشمر. انتخابم چک لیست است. لباس کرم داخل کاور پلاستیکی بدون هیچ مشکلی برای بار دهم تیک. شال و کیف و کفش قرمز تیک. تک تک خریدها، تیک.

بازهم کار‌های خرده ریزه زیادی مانده، گرفتن گل تازه و سینی تزیین شده، شستن میوه ها، چیدن شیرینی و. هیچ وقت فکر نمی‌کردم گل‌ها را با پس زمینه صدای اخبار در گلدان بچینم. مدام در ذهنم تکرار می‌کنم، خاطره می‌شود. امروز، خانه از هر صبح دیگری شلوغ‌تر است. میهمان‌ها می‌رسند. گل و شیرینی. خنده.

پرده دوم: عشق صلح ابدی است

عکس یادگاری و پیمانی که حالا رنگ و بوی رسمی تری به خود می‌گیرد. ۱۲روز بعد، ساعت ۸ صبح چهارم تیر ۱۴۰۴. باب الجواد (ع). سلام بر امام مهربان. چند ساعتی از خبر آتش بس گذشته و ما به سمت رواق دارالحجه‌ می‌رویم. حرم هنوز خلوت‌تر از روز‌های قبل است. با این همه تبریک، دعای خوشبختی و ردوبدل شدن حس خوب از هر سو به سمتمان سرازیر می‌شود.

«موقع عقد دعا مستجابه. مریض دارم، مریض‌ها و گرفتار‌ها رو فراموش نکن» این جمله را چند بار می‌شنوم. فراموش نمی‌کنم. از پله‌های رواق پایین می‌رویم. می‌خواهیم اصل پیمانمان را در سایه خورشید ببندیم. کنار عزیزانمان می‌نشینیم. فارغ از اضطراب روز‌هایی که گذشت، به آینه نگاه‌ می‌کنیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.