​قرار روز‌های بی قرار بروید با هم بسازید (یادداشت دوم) کاهش فرزندآوری تنها ریشه اقتصادی ندارد| ضرورت تمرکز بر رفع موانع فرزند اول حمایت از خانواده‌های دارای فرزند چندقلو، اولویت سازمان بهزیستی کشور ازدواج صحیح، موتور محرک افزایش جمعیت پایدار روز ازدواج، زیر سایه آمار‌های سرد؛ چرا جوانان خراسانی کمتر از دیروز پای سفره عقد می‌نشینند؟ موفقیت ۲۱.۵ درصدی زوجین کاشانی در مراجعه به مراکز درمان ناباروری برگزاری لیگ برتر فوتسال زنان با فرمت جدید ۱۶ تیمی شارژ کارت امید ۱۲۷۳ مادر گیلانی| این طرح بدون نیاز به مراجعه حضوری است ناکامی دختران هندبال ایران در مرحله نیمه نهایی مسابقات آسیایی افزایش ۳۰ درصدی حمایت بیمه‌ای از زوج‌های نابارور اهدای جهیزیه به ۱۱۰ زوج در قم| جشنواره «هلهله فرشته‌ها» با هدف ترویج ازدواج آسان برگزار می‌شود دعوت از ۲ بازیکن و یک مربی به مرحله ششم اردوی آماده‌سازی تیم ملی کبدی بانوان کدام ادویه، فرآیند‌های بیولوژیکی‌ای در بدن انسان را مختل می‌کند؟
سرخط خبرها
​قرار روز‌های بی قرار

​قرار روز‌های بی قرار

  • کد خبر: ۴۱۵۶۶۲
  • ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۳
«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد.

پرده اول: هیچ جنگی حریف عشق نیست

«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد. از طرف کسی که قرار بود چند ساعت دیگر برای بستن یک پیمان مادام العمر میهمان همین خانه باشد. دیدن مامان و بابا در نزدیک‌ترین نقطه به تلویزیون، اولین تصویر روز بله برون را تکمیل کرد. «جنگ شد بابا ولی تو به هیچی فکر نکن.» فکر نکردن آخرین گزینه‌ای است که در آن لحظه می‌توانم به آن فکر کنم.

چند روز گذشته هزاربار تصویر این روز را در ذهنم چیده بودم، اما هیچ کدامش حتی رد کم رنگی از جنگ هم نداشت. باید انتخاب می‌کردم، شنیدن و خواندن اخبار یا بررسی چک لیستی که برای انجامش فقط چند ساعت وقت دارم. به اندازه فاصله مشهد تا کاشمر. انتخابم چک لیست است. لباس کرم داخل کاور پلاستیکی بدون هیچ مشکلی برای بار دهم تیک. شال و کیف و کفش قرمز تیک. تک تک خریدها، تیک.

بازهم کار‌های خرده ریزه زیادی مانده، گرفتن گل تازه و سینی تزیین شده، شستن میوه ها، چیدن شیرینی و. هیچ وقت فکر نمی‌کردم گل‌ها را با پس زمینه صدای اخبار در گلدان بچینم. مدام در ذهنم تکرار می‌کنم، خاطره می‌شود. امروز، خانه از هر صبح دیگری شلوغ‌تر است. میهمان‌ها می‌رسند. گل و شیرینی. خنده.

پرده دوم: عشق صلح ابدی است

عکس یادگاری و پیمانی که حالا رنگ و بوی رسمی تری به خود می‌گیرد. ۱۲روز بعد، ساعت ۸ صبح چهارم تیر ۱۴۰۴. باب الجواد (ع). سلام بر امام مهربان. چند ساعتی از خبر آتش بس گذشته و ما به سمت رواق دارالحجه‌ می‌رویم. حرم هنوز خلوت‌تر از روز‌های قبل است. با این همه تبریک، دعای خوشبختی و ردوبدل شدن حس خوب از هر سو به سمتمان سرازیر می‌شود.

«موقع عقد دعا مستجابه. مریض دارم، مریض‌ها و گرفتار‌ها رو فراموش نکن» این جمله را چند بار می‌شنوم. فراموش نمی‌کنم. از پله‌های رواق پایین می‌رویم. می‌خواهیم اصل پیمانمان را در سایه خورشید ببندیم. کنار عزیزانمان می‌نشینیم. فارغ از اضطراب روز‌هایی که گذشت، به آینه نگاه‌ می‌کنیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.